تقصیر من نیست که ...

سلام دوستان .از اونجایی که خیلی دیر اومدم یه راست میرم سر اصل مطلب .یه حرفایی تو دلم قلنبه شده .

یه بار یادتونه گفتم دارم بر خلاف جریان اب شنا میکنم. گفتم دارم سعی میکنم هر چیزی رو که دوست ندارم یه جورایی باهاش کنار بیام ؟ سعی کردم .اما سعی منو دل باطل بود .ینی من تونستم و کمی تا قسمتی هم شد .اما در اواسط راه خسته شدم .

با ادمهایی زندگی میکنم که از همه عالم و ادم طلبکارند .قانون اونا اینه : ما هر جور دلمون میخواد زندگی میکنیم .با دیگران هر وقت بخوایم رفت و امد میکنیم وروش ما هر طور باشه درسته .اما در ازای اون دیگران باید هر وقت ما بخوایم و اونطور که ما دلمون میخواد رفتار کنن و هر وقت ما خواستیم و اجازه دادیم حرف بزنن .و حتی اگر ما توهین کردیم اشتباه کردیم اما دیگران حق ندارن جواب توهین ما رو بدن چون ما افراد محترمی هستیم .

در کنار همه اینها دیدم فقط منم که دارم تباه میشم .نه به خاطر دوست داشتن اونکه خرجی نداره .نه به خاطر احترام گذاشتن اونکه به خودم برمیگرده .فقط به دلیل خودخواهی بیش از حد این ادما .به دلیل هر لحظه بازجویی شدن .به دلیل اینکه تو حتی چرا میری دانشگاه( دقیقا تو دلشون میگن میخواد  بگه ینی از ما خیلی جلوتره)

و یه چیز دیگه اینکه هر لحظه احساس میکنم قدردان این احترام نیستن .باز هم اگه هر کس دیگه ای بود رهاشون میکرد اما من نکردم .ولی دیدم نه عیب  ( کرم) از خود درخته .

خودشون نمیتونن با موقعیت من کنار بیان .نمیخوان ببینن من به کجا میرسم .من اگه کاری کردم واسه دل خودم بوده و بس .حتی درس خوندنم .واسه خودم خوندم .کاری به حقوق و کار بعدش ندارم اما اینا دایم دارن تو خودشون میلولند که چرا؟ پشت هر کار من چرایی وجود داره .این عیب از منه؟ یا از طرف؟

جاریم به شدت عوض شده .از زمین تا اسمون .به همین دلیل میخوام سر فرصت پستهایی که مربوط به اون و همچنین مادر همسرم هست رو پاک کنم .

با تمام اینهمه مشکلی که باهاشون دارم میخوام بجای کینه فقط بی تفاوت باشم .و شدم .

 

                  **************************************

یه نکته تربیتی که همیشه در مورد دخترم بهش توجه داشتم این بود که یه بچه مودب باشه و حتی الامکان لوس بار نیاد .اما به لطف مادر همسر این اتفاق  داشت میفتاد .

خیلی تلاش کردم که به اونا وابسطه نشه که شد .اما من کوتاه نیومدم .در همین گیر و دار متوجه برخی رفتارای دخترم شدم که دیگه از حالت بی ثباتی شخصیت در اومده بود .حتی فراتر رفته بود .وقتی اونو پیش مادر همسرم میذاشتم دقت که کردم دیدم  این بچه اصول ما رو رعایت نمیکنه .

داره با دو اصول تربیتی بزرگ میشه .همیشه در گیر و دار بود .حرف منو گوش نمیکرد( الانم اگه حواسم نباشه بازم تکرار میکنه) و بیشتر وقتها نسبت به منو شوهرم بی اعتنا بود .

اما یه روز جوش اوردم و فهمیدم که م نباید صبر کنم از اینجا بلند شم بعد که رفتم خونه جدا شروع به تربیت بچم بکنم .باید از همینجا شروع کنم .

برای دخترم برنامه ای ترتیب دادم که سر یه ساعت مشخص بره پیش اونا و هر وقت من گفتم برگرده .چقدر حسن این کار زیاد بود :

1- مهر و محبتش نسبت به من بیشتر شد تا مادر بزرگش.

2- از من حرف شنوی بیشتری داشت تا اون

3- وقتی من نبودم واقعا حس میکرد که الان اون منبع بزرگ محبت نیست .نه اینکه من نباشم یکی دیگه هست تامینش کنه .

4- از همه مهمتر پرخاشگریش خیلی خیلی کم شد چون ما به داد زدن اون مثل مادربزرگش نمیخندیدیم .

5- تو این خونه ارامش دارم .

 

فقط تنها چیزی که فهمیدم اینه که  1-تو زندگی جلو بعضی ادما نباید کوتاه اومد 2- نباید خودتو به خریت بزنی . 3-نباید به کسی بیش از چیزی که هست اهمیت بدی .

4- با کسی که مشکل داری نباید مدل رفتاریت یکی باشه .گاهی  یه اخم کوتاه جواب میده .گاهی باید تو دهنی بزرگی زد ( چون حرفش سنگینتر بوده )

5- گاهی باید هندونه های بزرگ بذاری زیر بغلشون تا دست از سرت بردارن .

6- اما همیشه در کنار این ادما خودتو اروم نشون بده .قوی و محکم باش .همیشه بخند و هیچوقت دردتو بهشون نگو .

 

*****************************************************

خب بچه ها .اخیش از دلم در اومد. حالا بریم سراغ امتحانا .درسامون خیلی سنگینه .وقت منم با وجود کارای خونه و بچه خیلی محدوده .ضمن اینکه باید به اطرافیان هم برسم .وقتی زن داداشم مسافرت هست باید داداشمو بیارم مهمونی .غم دوری مامان بابا هم مزید بر علت میشه .یکی زایمان میکنه واجبه که بری .دیگه مردم نمیگن ارشد سخته .وقتی نخوندن ار کجا بدونن؟ یکی اردواج میکنه باید بری عروسیش .واسه یکی باید بری عیادت .خلاصه روزمرگی هم هست دیگه .با دوستات هم که نمیشه قطع رابطه کنی .تلفن هم که سر جاشه .

فعلا امتحان میان ترم داریم .از  اواخر خرداد  امتحانای فاینال شروع میشه .کلی مقاله باید تحویل بدیم .امیدوارم زودتر بیام بنویسم .

از اون دوستانی که تو این مدت به من سر زدن و لطف داشتن ممنونم .

یه مورد دیگه هم که بود کامپیوتر مشکل داشت نمیشد پیامها رو تایید کنم یا برای کسی کامنت بذارم .به بزرگی خودتون ببخشید .

                                                                          ایام به کام دوستان خوبم

 

 

 

/ 7 نظر / 27 بازدید
محمد نصیریان

سلام من وبسايتم رو تازه بازسازي کردم دنبال دوستاي خوب ميگردم که باهاشون تبادل لينک کنم , اگه دوستم بشيد هر روز ميام بهتون سر ميزنم . منتظرتون هست

عمه

سلام.نازنین جون کاردرستی کردی برادخترت برنامه گذاشتی منم معتقدم بچه دوهوایی میشه.چون جایی امرونهی هست جای دیگه آزادی بیحد.خودبچه کلافه میشه.موفق باشی

rosha

سلام نمی دونم جریان چیه شما با عجله پست گذاشتیذ من چرا با عجله خوندم خخخخخخخخخخ از کار خودم خندم گرفت .خواستم بگم به یادتیم

رویا

سلام عزیزدلم خوبی تو؟خسته نباشی بخاطر این درس و امتحان و مشغله ها.وای خدا وقتی پستت رو خوندم دقیقا یاد رفتار خانواده همسر سابقم افتادم بهم ریختم اصلا،واقعا تاسف باید. خورد برای این افراد با این طرز فکر و رفتار،بهترین کار را کردی که برای دخترت قانون گذاشتی خلاصه که سعی کن سیاست داشته باشی عزیزم.امتحاناتم خوب باشه انشالا

رویا

سلام عزیزدلم خوبی تو؟خسته نباشی بخاطر این درس و امتحان و مشغله ها.وای خدا وقتی پستت رو خوندم دقیقا یاد رفتار خانواده همسر سابقم افتادم بهم ریختم اصلا،واقعا تاسف باید. خورد برای این افراد با این طرز فکر و رفتار،بهترین کار را کردی که برای دخترت قانون گذاشتی خلاصه که سعی کن سیاست داشته باشی عزیزم.امتحاناتم خوب باشه انشالا

لیلی

قانون ها و نکات خوبی نوشتی . یعنی همه اینها توی ذهن من هست فقط نمی تونستم بیانش کنم که شما با کلمات خیلی زیبا توضیح دادی

هزاران گنج

سلام نازنین خانم گل اولین باره به وبلاگتون اومدم و بسیار از آشنائی با شما خوشوقت شدم بعضی از دل نوشته هاتونو خوندم و کلی از تجربیات شما استفاده کردم عزیزم امیدوارم همیشه شاد و تندرست باشید براتون آرزوی بهترینها رو دارم هزاران شاخه گل تقدیم شما