دوست نا دوست !

توی این 33 سال زندگی دوستان زیادی داشتم .با تمام دوستان دبیرستان  دوستی داشتم .با هر کدوم یه جور خاص .وقتی هم که نظام اموزشی عوض شد و باید کنکور پیش دانشگاهی میدادیم یه عده از بچه ها از ادامه تحصیل منصرف شدن و بقیه هم یا پشت کنکور موندن و یا ازدواج کردن .تا اینکه منم وارد دانشگاه شدم و به غیر از چند تا از دوستام بقیه رو تقریبا گم کردم .بعد اون همه سال خبری از هیچ کدوم ندارم .

اینکه میگن دنیا محل گذر هست و واقعا به چشم خودم میبینم ! انگار همین دیروزبود .دوستی های اون دوره رو دوست دارم چون ارزش داشت .

در بین همه این دوستان قطعا همه جور دوستی دیده میشد .یکی چادری و مذهبی ود اتیشه .یکی اهل دوست پسر ( که البته اون دوران حداقل در بین دوستی های ما کسی اهل دوست پسر نبود یا بندرت دیده میشد .....مثلا دخترای افتاب مهتاب ندیده ای بودیم .)

وارد دانشگاه که شدم قصه شروع شد .اشنایی با دوستان جدید! سنم بیشتر شده بود اما احساسم و خیالم نه .هنوز فکر میکردم بچه ها مال اون دوره هستن .هیچ وقت به این فکر نکردم  که فلانی که هفت سال از تو بزرگتره مال دهه قبله با طرز فکر همون دهه !

یا مثلا بخوام طرز فکر سادمو عوض کنم .هرگز .جالب اینجا بود که هیچکس هم نبود در مورد این افکار و احساسم بخوام باهاش حرف بزنم .خلاصه این دوستی ها شکل میگرفت .

فقط مامانم روی دوستی یکی از دوستان 20 سالم خیلی حساسیت نشون میداد اونم سر یه موضوعی که هیچ ربطی به خودش نداشت اما به فامیلش مربوط میشد .به هر حال این دوست رو من از 4 سالگی میشناسم و هنوزم با هم دوستیم ...اون با من خیلی خیلی صمیمی هست اما من در پی موضوعاتی که توی این 20 سال اخیر افتاد حس کردم خیلی هم نباید اعتماد کرد .جز در مورد گذشته و یکی دو مورد حال و احوالات ازدواجم چیزدیگه ای نمیدونه .( البته شرایط زندگیمون ایجاب میکنه از هم دور باشیم شاید همین هم باعث بشه خیلی سر صحبت رو با هم باز نکنیم)

دوستی دوران دانشگاه مزخرفترین دوستی ها بود .چون به خاطر درسامون وابستگی ایجاد شده بود اما شخصیتهامون بسیار دور از هم بود . البته منو دوستام همه همشهری بودیم و تو محل سکونت خودمون درس خوندیم .اما یکی از بچه ها از خارج از کشور اومده بود .هر چی این متواضع بود هر چی اون یکی که واسه ما فیس و افاده میومد .این دوستم میگفت بیاین با هم مجردی زندگی کنیم .درسامون پای همه ....رفت  وامد و همه چی ....من گفتم عمرا ما چهار نفر بتونیم با هم بسازیم .و همینطور هم شد .همیشه در جنگ و جدال بودیم .طوری که دوست ندارم اون دوران تکرار بشه .

هنوز هم با هم دوست هستیم .ما چهار نفر .اما دو تا دو تا و جدا جدا !

اینارو گفتم که برسم به این قسمت که بعد از این ماجراها با خودم تصمیم گرفتم با هیچ کس دوستی نداشته باشم و حد خودمو رعایت کنم .اما نمیشد .یکی شاگرد خصوصی من میشد ( زبان تدریس میکنم ) یکی تو کلاس کامپوتر اشنا  میشدم ( که این یکیو همین یکسال پیش بود و تقریبا شمارمو به هیچکس ندادم حتی کسی که خواست )

یه جورایی حالت رودرواسی داشتم و دارم .و یکی از کارایی که میکنم اینه که واسه دیگران فوق العاده ارزش قایلم و براشون سنگ تموم میذارم .اما یه جایی بفهمم ازم سو استفاده میشه دیگه تحملشو ندارم .

یکی از دوستای جدیدی که پیدا کردم مربوط به همین دوره ارشد هست .تقریبا سال پیش همین وقتا بود که واسه کنکور میخوندیم. و اونجا از طریق یک دوست با هم اشنا شدیم .

ببینید من و مردم شهر من حتی خیلی به ادمای غریبه اعتماد نمیکنن اما وقتی اعتماد کردن براش سنگ تموم میذارن ( که این واقعا اشتباهه که ادم بخواد سنگ تموم بذاره ).

من میخواستم واسه کنکور ارشد بخونم که با یکی از دوستام داشتم صحبتش میکردم که ای کاش یکی پایه بود با هم درس میخوندیم ( تو درس خوندن وابسطه ام ) اینم گفت فلانی هست .گفتم من نمیشناسم .این گفت من میسناسمش .خیلی ماهه و فلان ....

حالا این خانم همه کاراشو من میکردم ....همه چی اماده مهیا ...حتی واسه این قرار ارایشگاه رو با من میذاشت که من با ماشین ببرم بیارم.....خلاصه سواستفاده خودشو کرد حالا مثلا داره کم محلی میکنه ....

این خانم کاری کرد که من با خودم عهد کردم هیچوقت دیگه دوستی نه به این شکل بلکه به هیچ شکل دیگه ای نداشته باشم .....همه مثل هم نیستن اما واقعا دنیای بی اعتباریه ..به هیچ کس نمیشه و نباید اعتماد کرد .

الان با خودم فکر میکنم میگم چه دوستیهای مزخرفی قرار بود با من شکل بگیره من دکش کردم وگرنه الان دیگه چی میکشیدم .

مثلا همین واتس اپ .یه مدت به همه دوستام اس میدادم ....عکس بفرست .....فیلم و ....اما یه روز با خودم فکر کردم اونا چقدر واسه تو وقت میذارن؟ واسه وقتت ارزش قایل شو تا دیگران بفهمند تو واقعا سرت شلوغه و تو اون شلوغی حتی به فکر اونا بودی .

بذار یه ذره نبودت رو احساس کنن ...بذار یکی دیگه پیگیر کاراشون باشه تا بفهمن چقدر سخته وقتت رو در اختیار دیگران بذاری ...

من کلا اهل ریسک کردن زیادم .اما خیلی با خودم کلنجار میرم .و در نهایت کاری رو که باید رو انجام میدم .

از همینجا از این دوستم که یه من محل نمیذاره تشکر میکنم که درس بزرگی به من داد .و به من فهموند هنوز هم ادمایی هستن که که خوش خوشانک از تو سواستفاده میکنن ...باید بیشتر حواس خودم رو جمع کنم .

تو این هفته اخیر سه تا کار بزرگ انجام دادم .یکیش مربوط به دخترم هست ( به دلایلی اینجا نمیگم ) دومیش دک کردن این دوست هست ( هر چند شاید اسمش تلافی باشه اما واسه من خیلی سخت بود که یه رابطه رو قطع کنم اما الان دیدم که تونستم ) و الان خوش و خرم دارم واسه زندگی شادتر برنامه ریزی میکنم .کار سوم اینه که یه گروهی تو واتس بود خیلی کارای اونا رو انجام میدادم ....تو رو خدا به این زنگ بزن .....تو رو خدا اینکارو بکن ....تو رو خدا اینو بفرست ...دیروز بلاکش کردم و تمام !

خیلی کارای دیگه مونده که حتما باید تا اخر امسال انجامش بدم و حتما انجام میدم ...برام دعا کنید .

 

 

/ 8 نظر / 14 بازدید
همایون

سلام دوست خوبم حافظ میگوید: وفا مجوی ز کس ور سخن نمیشنوی به هرزه طالب سیمرغ و کیمیا میباش دنیا محل گذره... آدم ها میآیند و میروند و بسادگی دیگران را فراموش میکنند. این رسم دنیاست. پس باید به خوشی های موقتی که در زندگی پیدا میکنیم دل ببندیم و با آنها زندگی کنیم. موفق باشید تشکر [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

فرنازبانو

منم دور و برم این آدمای به ظاهر دوست کم نیستن. وایبر و واتس آپ در یک چشم به هم زدن دیس اکانت کردم. الان هم آرامش بیش تری دارم و هم در تنهایی بدون دوست به راحتی به زندگی خودم ادامه میدم.[لبخند]

فکر دوم

به نظرم تو باید اول خودت برای خودت اهمیت و احترام قایل باشی. همیشه کار و برنامه خودت رو در اولویت قرار بده.

دلارام

[ناراحت]

زیبازن

از شما دعوت می شود به خانوادهء زیبازن بپیوندید. انجمن زیبازن، محیطی برای تبادل افکار، آموزش، سرگرمی و نشاط تمام بانوان. http://www.zibazan.net/ منتظر حضور گرمتان هستیم[گل]

همایون

سلام دوست خوبم مدتیست فعالیتی ندارید؟ منتظر مطالب جدیدتان هستم تشکر [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]