من امده ام ..

دوستان سلام .پس از مدتها دوری از وبلاگ و دنیای مجازی برگشتم .بالاخره امتحانات دوره ارشد با موفقیت به پایان رسید و من تونستم بعد مدتها نفس راحتی بکشم و از همه مهمتر بیام ببینم اینجا چه خبره؟ دوستان در چه حالی هستند .بگم تو فکرتون بودم دروغ گفتم .اینقدر سرم شلوغ بوده و استرس امتحان داشتم که این محیط رو واقعا فراموش کردم .اصلا حتی وقت نشد بیام بخونم ببینم حال و احوالتون چطوه .گفتم اول بیام بنویسم بعدا بیام سراغ تک تک وبلاگها .

ناگفته نماند که چند مدتی هم بود که گردن درد شدید داشتم به خاطر استفاده مدام کامپیوتر .که این هم به خاطر جستجوی مقالات و متون انگلیسی بود که باید چندین مقاله برای تحویل به استاد و یاارایه سر کلاس اماده میکردم .کارامون بیشتر پژوهشی بود .هر چی بود بخیر گذشت و از همین الان باید بشینم کارای پایان نامه رو انجام بدم .که خودش کم کم دو سال طول میکشه .

یکی دیگه از دلایلی که نتونستم بیام چشم درد شدید بود و هنوز هم ادامه داره. احتمالا چشمام ضعیف شدن .

دلیل اخر که خیلی شیرین هم هست اینه که اپارتمان گرفتیم و کاراشو تقریبا انجام دادیم و تا دو سه هفته دیگه احتمالا اسباب کشی کنیم و من از این خراب شده راحت شم .هر چند ادم بدجنس همه جا نیش خودشو میزنه و راهشو بلده .فقط خونسردی من حرصشونو در میاره .مگه من چقدر زنده ام که بشینم توقعات شما رو براورده کنم ؟ یا اینکه اصلا چقدر بیکارم که بخوام جواب حرفای مزخرف شماها رو بدم ؟(منظورم قوم الظالمین هست ).

خلاصه هر روز درگیر انتخاب وسایل و رنگ واسه خونه و کاغذ دیواری و موکت و ....هستیم.هر چند اونجا کوچیکتر از اینجاست اما می ارزه به اینکه مال خودته و مستقلی .

دو روز در هفته هم میرم اموزشگاه تدریس میکنم .تفریحانه هست وگرنه اونقدر خسته هستم که دلم میخواد کلا بیکار واسه خودم بگردم .بیشتر دوست دارم تو کارم ازاد باشم .تو فکر شغل دوم واسه همسر هستم .که منبع درامدی داشته باشیم واسه خوشگذرونی .حوصله کارای سخت و روتین ندارم .که هر روزصبح پاشم برم سر کار خاصی .همین تدریس خصوصی توی منزل و اموزشگاه بهترین گزینه هست .

از فرمایشات صدر اعظم خانواده همسر ( که همیشه درس خوندن منو مسخره میکنه ) اینه که حالا که چی؟ فوق لیسانس بگیری بشینی تو خونه ؟ هدف از درس خوندن کسب در امده .گفتم واسه من هدف پول نیست (اخه همه چیو با پول براورد میکنه) .من عاشق درس خوندنم نه به خاطر مدرک گرفتنش به خاطر بروز بودنش .تو جامعه سری تو سرا در میاری .شیطونه گفت اگه یه بار دیگه این حرفو زد بگو اونی نخونده نمیفهمه ..( اه بدم میاد مردک 50 ساله سرک میکشه تو زندگیم .خاله زنکی تو اخه؟ )

میخوام خیلی ریلکس برم دنبال اشپزی و شیرینی پزی .موسیقی و نقاشی و هر هنر دیگه ای که خوشم بیاد .اگه کار باشه که فبها اگ نباشه هم غمی نیست ما هم مثل بقیه .ولی نباید که بشینم غصه بخورم .تازه فکر دخترک هم هستم .من برم سر کار کی به این برسه؟ بدمش دست مامانش که مثل بچه هاش عقده ای و کینه ای بارش بیاره؟ بشینم خونه بهتره .فقط لذت ببریم و بس! به اندازه کافی همسرم که نماینده اونا هست تو خونه رو اعصابم هست دیگه حوصله کل کل با اونا رو ندارم .خدا رو شکر دخترک تو بیشتر موارد حرف گوش کن تر شده .دلیلش هم اینه که کمتر با اونا رفت و امد  داره .

فعلا تا بعد ....

/ 4 نظر / 27 بازدید
رویا

سلام عزیزدلم رسیدن بخیر بسلامتی بابا چشممون خشک شد به وبلاگت خداروشکر که امتحانات بخوبی گذشت بابت آپارتمان هم خیلی خوشحال شدم تبریک میگم عزیزم ان شاالله همیشه خوش باشین

يسنا

سلام [گل] اگر خاطره هاى قاب گرفته شده در عکس را دوست داريد به وبلاگ من سرى بزنيد: memoirr.blogfa.com

همایون

سلام دوست خوبم از چند چیز این نوشته ات واقعا لذت بردم . اول... از اراده قوی که داری... بالاخره در هر شرایطی بودی توانستی درست را بخوانی . این خیلی مهم است. دوم... مستقل شدن محل زندگیت. سوم.... علاقه ات به پیشرفت علمی در هر رشته ای که ممکن باشد امیدوارم همیشه شاد و خوشبخت باشید تشکر [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

هستي

خوش اومدي خانومي روحيتو تحسين مي كنم كار بسيار خوبي مي كني در برخورد با خانواده همسر هميشه سالم و خوشبخت باشي