من و همسر خان

سالهاست دارم به این  موضوع فکر میکنم و همیشه هزار بار سوالات اجق وجق و بیجواب میپرسم .

چه موضوعی؟ چه سوالی؟ اینکه منو همسرم چقدر با هم تفاوت داریم .و اینکه چرا گاهی تونستیم در کنار هم زندگی کنیم و گاهی نه .فقط تحمل بوده و بس .

تفاوتها از همون اول وجود داشتند اما کتابها و گفته های روانشناسا گولم زدند .میگفتن باید تفاوت باشه تا بتونید در کنار هم زندگی کنید .اسم اینو گذاشتن " درو تخته " .

همه جا گفتند تفاوتها هست اما نگفتن باهاش چیکار کنیم؟ هیچ مادری به دختر مجردش   اداب زندگی کردن و مواجه شدن با یک مرد رو نمیگه . یا حداقل مادر من نگفت .خواهر من به دخترش نگفت .خالم نگفت .زن داییم نگفت .و همسایه من و دوستان مامانم .

البته همه متخصص نیستن که بگن اما بعضی چیزها رو بایدگفت .اینکه با مادر شوهر زندگی کنی دچار چه مصایبی میشی .اینکه سیاست داشته باشی .همیشه بخندی اما حرفتم بزنی .محکم باش ( کجا و چطورش رو خودم باید بدونم ) همیشه به فکر پیشرفت خودت باش و حرف دیگران که کتاب رو بذار کنار به در نمیخوره و گوش نکنی .راه خودت رو برو .هفته ای یکبار با همسرت به خونه خواهر و برادرانش برو .اونها رو به مهمونی دعوت کن .با احترام رفتار کن اما راه خودت رو در پیش بگیر .حرف بدی شنیدی حتما ناراحتیت رو نشون بده .اهل گله نباش .سیاست مدارانه تلافی کن .در مورد اتفاقات روزمره به همسرت هیچی نگو .اگه از خانوادش گله مندی هر بلایی دوست داری سر همدیگه بیارید اما برای همسرت تعریف نکن .اونو حساس نکن و جبهه گیریت رو به همسرت نشون نده .همیشه از یک نفر امین و عاقل کمک بگیر .و....( اینا هر کدوم در جای خودش گوشزد میشه و بعضی هاش کلی باید گفته بشه.)

همه گفتند باید بری تو بطن ازدواج تا بفهمی و وقتی فهمیدی این تنها خودتی که باید مشکلتو حل کنی .چه یه دختر نوجوان 18 ساله باشی یا یک دختر بالغ 25 ساله .وقتی تجربه نداری ینی هیچی بلد نیستی .

عزیزم و دوستت دارم رو همه بلدن بگن .اما نحوه رفتار با همسر رو باید تو زندگی باهاش یاد بگیری .

من و همسرم از دو خانواده کاملا متفاوت باید بتونیم در کنار هم زندگی کنیم .با دو شویه رفتاری متفاوت . با تفاوت در همه زمینه ها .

وقتی بلد نباشی وقتی ذهنت وانقدر باز نباشه که زندگی دیگران رو واسه خودت موشکافی نکنی . وقتی اونقدر بزرگ نشده باشی که حتی در مورد زندگی زناشویی و مسایل اون با کسی حرفی نزده باشی و هیچ چیز نشنیده باشی هر چقدر هم که سن و سال داشته باشی واسه ازدواج به کارت نمیاد .

توی این چند سال گاهی گریه میکنم به این تفاوتها گاهی میخندم و در درونم با خدا حرف میزنم و میگم منظورت چیه؟ من باید با اینهمه تفاوت بسازم؟

همسر من تو خونواده ای بوده که " من " بزرگم و " حق " همه چیز رو دارم .حتی له کردن تو.

اما من تو خونواده ای بودم که " من و تو " در کنار هم رشد کردیم .من و خواهر 7 سال بزرگتر ازخودم .من و برادر 8 سال کوچکتر از خودم .هیچوقت هیچکدوم نه له شدیم نه له کردیم .چون گول " من بزرگترم خفه خون بگیر " رو نخوردیم .همه با هم صمیمی .هیچکس بر دیگری ارجحیت نداشت .

ما خونواده ای پر تحرک و پر رفت و امد با فامیل و اینها " اگر امد . میروم "

تفاوتها سر به فلک میکشه گاهی اوقات .نیومدم که اینو بگم .اومدم بگم احساس میکنم صبوری من بیش از اندازه شده .بیش از حد بزرگ شدم .و بیش از حد ملاحظه کردم .یک ذره کوتاهی و غفلت تمام اونچه که ساختم رو نابود میکنه .

من کنترل رابطه ها رو بدست گرفتم .کافیه یه ذره شل بیام اونوقت مادر جانشان تمام پنبه های منو راحت رشته میکنه .

دست خودش نیست .پیر شده .قدیمیه .سواد نداره .خیلی چیزها رو تجربه نکرده .اما اینها که عیب نیست .من باید مواظب زندگی خودم باشم .

وقتی من در مورد ارزوهام  میگم من در حد خودم ارزو میکنم اما همسرم در حد خودش میشنوه و تصور غیر ممکنی داره .

شاید فکر کنید الان وضعیت مالی ما خوب نیست و در حد وضعیت مالی دوران مجردی من نیست .اما اینطور نیست .هیچ فرقی نکرده ( به دلایلی ) اما منظورم اون  طرز تفکر در ضمیر ناخوداگاه همسر هست که رها نمیشه .

همین تصورات 30 ساله اون هست که به اون اجازه ریسک پذیری رو نمیده .فکر میکنه در حدی نیست که بتونه بهترین ماشین سوار شه .بهترین لباس رو بپوشه .حتی به شیوه ای جدا از خانوده خودش بتونه زندگی کنه .

باید ها و نبایدهای هر دوی ما بسیار متفاوته .من برای هر باید و نبایدی که دارم باید برای او صدها دلیل و برهان بیارم .گاهی قبول میکنه و صد ها بار نه .

نه از روی لجبازی بلکه از روی عادت .چیزی که او میبینه و دوست داره زندگی بسیار ساده مادرش هست .بدون بهترین ماشین .بدون زیور الات /بدون مسافرت .بدون رفت وامد زیاد .بدون هدیه دادن .بدون صحبت درباره ارزوها .

شاید فکر کنید پس من تجملی هستم و ایشون ساده زیست .توی این دنیای رنگارنگ اگر نداسته باشی اونقدر لهت میکنن تا مجبور بشی که تو هم داشته باشی .

من میگم وقتی نیست قبوله .وقتی مادرت نداشته کسی توقع نداره مهمونی بده .اما الان که هیچکس وابسته به اونا نبست .نه دختر و پسر مجرد دارن .نه قسطی .نه خرجی .

اما این شویه زندگی اوناست که حتی از دادن مهمونی واسه بچه های خودشون هم دریغ میکنن .

من میگم عیبی نداره به خودشون مربوطه .اما من که تو این دوره دارم زندگی میکنم چرا بایداینطور زندگی کنم ؟

تمام شیوه رقتاری من از لحاظ همسر غلطه .همینطور که مال اونا .اما فرقی که دارم اینه که من با مهمونی دادن به کسی ضربه نمیزنم ( فکر نکنید اون بخاطر خرجش مخالفه .اون جون میده واسه مهمون .از من بهتر سنگ تمام میذاره ) اما کم کاری اونا گاهی ادم رو ازار میده .و ایضا اضافه کنید دخالتهای اونا مبنی بر اینکه چرا اینهمه مهمونی میدین؟ چرا اینهمه برین مسافرت؟ چرا اینهمه لباس و طلاو وفلان بخرید؟

دقت میکنید این سه کار تو خونه ما عادی بوده اما برای اینا فاجعه هست .

و تمام اینها احتمالا وقتی جلو چشم همسر نباشه کمتر مقایسه میشه .

توی این چند سال رفتاری که من داشتم اونا رو تغییر داده .رسم کادو دادن و هدیه دادن رو هیچوقت نداشتن .اما وقتی دیدن من کادو بدست میرم مهمونی اونام جنبیدن .اما مسبب این ولخرجی رو من میدونن .نیشخند

من کاری به شما ندارم راه خودم رو دارم میرم .همسرم تا دوسال اول برای من تولد میگرفت .چون تو خونه ما رسم بود .اما اینا حتی تولد بچه های قد ونیم قدشون رو نمیگرفتن .به من چه؟ مقصر منم .؟ که در اومدن گفتن این ادا اطوارا از وقتی تو اومدی مد شده .و چشم غره های اطرافیان که هیس ! بذار فکر کنه ما از قدیم تولد میگرفتیم .

( خود درگیری شدید اخلاقی )

 ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

شبهای قدر امسال فقط دعا های خاصه رو خوندم و سکوت ! یک جمله گفتم به خدا و والسلام .!  هر چی خیره برای من مقدر کن .فقط سلامتی بده و هر چی خودت صلاح میدونی .

 

/ 16 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همایون

[لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

چکاوک

چقدرقشنگ نوشته بودی وازهمه زیباتردعایی که شب قدرکردی

چکاوک

چقدرقشنگ نوشته بودی وازهمه زیباتردعایی که شب قدرکردی

مریم ...

سلام خوشحال میشم به من سر بزنین :)

مریم ...

سلام نازنین جون خوبی؟ ممنون که اومدی :) اگر تونستی هروقت پست جدید گذاشتی بهم خبر بده چون پرژن بلاگی نمی تونم بذامت توی لیستم که ببینم کیا آپ میشی مرسی :)

جویبار

سلام عزیزم ایشالا همیشه به خوشی و شادی مرسی از لطفی که داری ایشالا داری خودتو برا ترم 3 آماده می کنی دیگه خانم خانما خیلی خوشحالم که تنوانستی موفق باشی و به خواستت برسی واقعا موفقیت زنان در هر زمینه ای منو خیلی خوشحال می کنه به امید موفقیتت روز افزونت عزیزم[گل]

سحر

سلام موضوعات خوبی رو واسه نوشتن در نظر میگیرید. استفاده کردم ممنون

مريم

واي باورم نميشه خيلي زندگيت مثل منه . خانواده شوهرم دقيقا همين خصوصيات رو دارند از مهموني دادن به بچه هاي خودشون هم دريغ مي كنند و دايم طلبكار بچه هاشونند . شوهر م هم با اينكه درس خونده ولي تو اين خونواده بزرگ شده . وقتي حرف روز زن و تولد و... ميشه ميگه اصل اينه كه من دوستت دارم كادو اينا قرتي بازيه .چون ياد نگرفته