خب درسام که تموم شد .میخوام دیگه دست به کارای استرس زا نزنم .ادمای استرس زا رو هم حذف کردم .یا اینکه در برخورد باهاشون دل خودم گنده گرفتم و میگم فقط این لحظه رو تحمل کن .بره تا ده روز دیگه.

چیزی که حرص منو در میاره اینه که من که کاری ندارم باهاشون اما انگار اونا با من خیلی کار دارن .چه سوالای شخصی و خصوصی هم میکنن..برام جالبه .در مورد حقوق پدر بنده هم حتی کنجکاو هستن .همش به این دلیله که خودمو ازشون گرفتم ...

مادر شوهر پیش همه ناله میکنه حالا اینا میخوان از پیشم برن ما تنها میمونیم .ولی وقتی به من میرسه خودشو شاد و شنگول نشون میده ..همیشه قهقهه میزنه و میگه کمک نمیخوای واسه جمع اوری وسایل و من از این همه فیلم بازی کردن اون کلی خندم میگیره .شده  جلو دشمنت خم به ابرو نیاری؟ حالا اینه .جلو من شاد و شنگول .پشت سرم اه و ناله .

خب چیکار کنم مثل هشت پا افتادی رو زندگیم .باید ازت خلاص شم .....منم زنم جنستو میشناسم .وقتی دروغ میگی ....وقتی میخندی .....وقتی حسادت میکنی....

همیشه خدا رو شکر میکنم که زود میفهمم .....که دروغ چه عواقبی داره ....حسادت چقدر مثل خوره ادمو میخوره ...اما متاسفم برای سن و سال مادر شوهر که هنوز نفهمیده به کسی که همسن دختر خودشه نباید حسادت کرد ....

 

*************************************************************

کارای خونه تقریبا تمامه ....اما احساس میکنم میتونه زود تر از اینا پیش بره ....کلی هم خرج ور داشته ....رنگ امیزی و کاغذ دیواری ...کابینت ..کلی خرجای دیگه ...انشالا زودتر تموم شه ....واسه اونجا برنامه دارم ....واسه هر روز برنامه دارم .....و برنامه ها برای اونا ......

اول باید برم باشگاه ...خیلی کم تحرکم ...ورزش که اصلا نمیکنم ...روحیم بهتر میشه ...بعدش باید برم یه کلاس هنری بهم ارامش میده ....کلاس کامپیوتر  رفتم قبلا اما امتحان ندادم اونم باید تو برنامم باشه ...ثبت نام کلاس نقاشی  برای دخترک ...و مهمتر از همه اینکه قراره ما خواهرا و زن داداشم برنامه پارتی هفتگی داشته باشیم ...به این ترتیب که مقداریش گفتمان باشه و مقداریش برنامه اشپزی و شیرینی پزی ....هفته ای یکیمون یه چی درست کنیم و همه رو دعوت کنیم و از تجربیات هم استفاده کنیم ....

مهمتر از همه بشینم تزم رو بنویسم تا اگه خدا بخواد تا اخر شهریور تمام شه .البته اگه تنبل بازی در نیارم ....و اینکه یه مقاله بنویسم و بفرستم واسه یه مجله خارجکی برام چاپش کنن .و ارزوم اینه که به یه کنفرانس برم و اونجا مقالم رو ارایه بدم ......وااییییی از الان که اینو گفتم استرس گرفتم ...اخه خیلی برام هیجان انگیزه .البته همسر که میگه این یکیو باید تو خواب ببینی بفرستمت ولی من همینکه چاپ شد راضیش میکنم .....کلی خرج داره و همسر بیچاره و ساده من که اهل ریسک نیست فکر کنم به خاطر خجالتشه .....

/ 8 نظر / 32 بازدید
همایون

سلام دوستم از اراده قوی شما بسیار خوشم میآید. اینهمه تلاش و انرژی برای کاری کردن و جلو رفتن خیلی ارزشمند است موفق و سلامت باشید تشکر [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

رویا

سلام عزیزدلم نازنین جان خداروشکر که داری میری سر خونه ی خودت و مستقل میشی تبریک میگم همینطور بخاطر تمام شدن دروست.از الان آماده شو برای پایان نامه تا ان شاالله زود تمام بشه و از حولش در بیای.زودتر هم بیا آپ کن.حرف و کارای خاندان همسر رو هم خیلی به دل نگیر عزیزم تا بوده همین بوده

فکر دوم

همیشه لبخند بزن و تمرکز داشته باش.... بهت انرژی مثبت و اعتماد به نفس میده [ناراحت]

عمه

سلام.14 فروردین تولدت مبارک .انشالله 120 ساله بشی درکنارنوه ونتیجه هات عصابدست جشن بگیری[گل][هورا][گل][هورا][گل]

همایون

سلام دوست خوبم چرا مدتیست چیزی نمینویسید؟ منتظر هستیم تشکر [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

مجتبی

پس کلا دور خانواده شوهر خط بکشی / من اینجوری برام پیش امده برادر زن داش من یک سال کامل خانه دادشم هست ولی من سالی 1 روز میرم خانش